غزل با مطلع غزلی از فاضل نظری:

"شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد"

اشتیاقی که در این سینه ی زخمی مخفی ست
می تواند که سرک تا ته دنیا بکشد

سرزنش می شوم از سوی هزاران عاقل
که دلم از تو و عشقت قدمی پا بکشد

هر شبم با تو سحر می شود و می دانی
بی تو هرگز نتواند که به فردا بکشد

در تلاشم که خیال تو حقیقت یابد
حق من نیست که این قصه به رویا بکشد

با خدا حرف زدم پشت دری بسته که او
شاید از عاطفه دستی به سر ما بکشد

آدم از سهم بهشتش زد و فانی شد تا
دست خود را به تن مرمر حوا بکشد

من هم از سهم خودم می گذرم تا عشقت
هدفم را به رخ مردم دنیا بکشد

#زهرا_موسی_پور(بداهه)

منبع : زهرا موسی پور_شعربداهه (غزل) منبع : زهرا موسی پور_شعربداهه (غزل) منبع : زهرا موسی پور_شعربداهه (غزل)
برچسب ها :